سر مشق گرفته ای از او ... آری
نامت زیباست و مقدس همچون مُهری که در روز 34 بار به پیشانیم لمس می شود
دستان گرمت را نوازش می خواهم ، آن وقت که کوله باری از شکستگی بر قلبم می تازد
پردیس بی مثالی مهیاست برای قدوم پاکت که آلوده اند به معصومیت و فردوسی چشم نواز حاضر برای دستان آراسته به قداستت...
بگذار به جای تکیه به شانه های بی رمق خستگی به تو تکیه کنم ... همچون گذشته ی کودکیم که جز تو روی این فرش همنشینی نداشتم...
بازدم معطر به آیت الکرسی تو ، مرا به عمق آسمانها و اوج اقیانوس ها می برد...
مادر جان ...
ای همنفس بی همتای من...
نفست را می خواهم تا به زنده بودن خودم پی ببرم...
با من بمان و با من باش...
باز هم تلقین کن مثال کودکیم... یادت هست به زبانم می گذاشتی بگو:
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
نذر سلامتی تو یک شاخه گل نرگس در عصر جمعه ی انتظار تقدیم به مولای داغ دیده ام... مولا جان سایه ام باش و دیگر سایه ام نگه دار...
اللهم عجل لولیک الفرج
به قلم وحید خ.
برچسبها: مادر, نام مقدس
ثانیه ها را آنطور که نباید گذراندم.نمیدانم این شرم خواب آلود من چرا با هیچ لگدی بیدار نمی شود...
نامه ها گسیل شد از درگاه او که برانید این بنده ی پست را از ساحت عبودی ما... (البته شاید این برداشت من بی لیاقت است)
یادم است آن موقع که با نامت بر زبانم افتاده بود چه جولانها میدادم. سینه ستبر می کردم و ... حال آنکه دور افتاده ام از آن حال و هوا...
آسمان تیره ی دلم را چه کنم ؟ ابر سیاه غفلت نمی گذارد نور شکیلای تو به بیابان بی آب و علف دلم برسد.جان من ، جان من ، جان من بگو این ابرهای تیره صاعقه ای بزنند و بسوزانند دل رسوای ما را... یا از مهربانیت لطفی بکن بر من بگو تا ببارند و بشویند زنگار های خشک شده بر این سطح بی کیفیت را.
سرت را درد نیاورم مولای من... آیا لیاقتی مانده بر این رو سیاه که بر لب جاری کند عبارت
"اللهم عجل لولیک الفرج" را ؟؟؟
اللهم عجل لولیک الفرج
به قلم وحید خ.
برچسبها: رو سیاه
این حرفها را بعد از ماجرای نفرین تان گفته اید. بعد از آن که علی (ع) را دست بسته بردند. بعد از آن که دست حسنین را گرفتید و رفتید سر مزار رسول الله(ص). رفتید که با این دل مهربانتان اهالی مدینه را نفرین کنید. رفتید که گیسوانتان را پریشان کنید. گریبان چاک کنید. درست بعد از آن که سلمان آمد و گفت که امام تان گفته که نه! که نفرین نه! و شما مثل یک موج بلند خشمگین که یکباره فرو می ریزد٬ خاموش شدید...همان موقع که " علی" تان داشت تنها و مظلوم از در مسجد مدینه بیرون می رفت و تنهایی اش شده بود قدر دو دنیای خدا. این حرفهایتان را که می خوانم...با خودم می گویم اگر شما توی آن لحظه های علی(ع) نبودید٬ چه می شد؟ چه بر سر امیرمومنان جهان می آمد؟ بعد هی از خودم می پرسم شما با آن همه بی قراری که تا پای نفرینتان برده بود، چگونه توانستید دوباره سرپا بایستید، آرام شوید و در آرامشتان این همه محبت را خلاصه کنید توی کلمات و بریزید زیر پای تنهایی " علی" تان؟
قالت فاطمه (س):
روحی لروحک الفداء، و نفسی لنفسک الوقاء یا اباالحسن!
ان کنت فی خیر کنت معک و ان کنت فی شر کنت معک...
علی جان، جانم فدای جان تو،
و جان و روح من سپر بلاهای جان تو، یا اباالحسن!
همواره با تو خواهم بود، اگر تو در خیر و نیکی بسر میبری با تو خواهم زیست
و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی، باز هم با تو خواهم بود.
دلم آتش می گیرد برای دنیایتان...دنیای دونفره غمگینتان که علی(ع) به جز شما و شما جز علی کسی را نداشتید.
پ.ن: کوکب الدری.جلد ۱. صفحه ۱۹۶. علامه حایری مازندرانی
منبع : حسینیه دل
در مورد مطلب "ب قول رفیق : ی خاطره ی خوب از جوونی !!!!"
قدم که بر میداشتی در کنار سنگ های مزار یاد می کردی از دل جوان مرگ (ناکام) من ... در همان نزدیکی ها سنگ مزاری بود رویش نوشته بود وحید خ. ... نوشته بود مجری ، آهنگساز ، شاعر ، نویسنده ، استاد دانشگاه ... رویش نوشته بود "منتظرم باشید که روز موعود مزارم را شکافته و می شکافد و شکوفه ی انتظار پس از گذر از خواب زمستانی مرگ در دل تازه زنده شده ام جان می گیرد".
یاد می کردی از قلبی تکه تکه که زیر خاک تجزیه شده بود و جای ترک هایش سفالی شده بود زیر سنگ مزارم.
اما چه صادقانه گذشتی از بر این تنهای تنها ... چه کودکانه یاد نکردی از این خفته ی بی چراغ ... چه عاشقانه دوست نداشتی نگاهی هم بیندازید بر این سنگ مزار...
بی مقدمه برای پایان
پایان
اللهم عجل لولیک الفرج
به قلم وحید خ.
برچسبها: سنگ مزار من
شبی است تاریک.دارم از سایه ی خودم فرار می کنم.می دوم ، می افتم ، نفس نفس می زنم.زخم زانویم را زنده کردم از زدن سیلی های خیس به گونه ام.گونه ام را به زانویم می گذارم میبینم آری زانوی غم بغل گرفته ام.از تلاطم ذهن آشفته ام به خواب می روم.در خواب بیدار می شوم که هااااان... در تاریکی سایه ات کجا بود احمق...
هق هق حنجره ام در گلوگاه پنجره ی نَفَسم می میرد.جان من ... جان من بگذار گریه کنم ... بغض دارد دار می زند مرا... خفه شدم... آه ه ه ه ه
بسته ی وجودم ... ترک کردم تورا ؟ رخ گرفتم از تو ؟ وای برمن ... شکستم از فشار آزادی . این شکستن از وزن نیست.از حجم است.از بس قلبم خود را به در و دیوار قفس نفس کوبید دارد تکه تکه می شود.ای پاره ی جگر من ... بکش مرا از بار خیانتم به تو ...
دیگری...با توام هاااااای.چرا نمی روی از خاطرم ؟ سایه افکندی بر تنهاییم.کشتی مرا ... به قولی در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد ... آزادم نمی گذاری؟ برو ... جان من برو ... بخدا زایل کردی اعمالم را ... بی خود کردی از خودم مرا ... دیگر تحمل این همه راحتی را ندارم !!... برو ...
باز صدایت کنم سرورم ... مولایم ... آخخخخخ که دارم می میرم ... فهمیدم که چه خیانتی به تو کردم ... مولایم:
برگشتی برای من نیست دگر... حلال کن خون این بنده ی خائن را از سر خان داری خوان خونین خیانت ... میدانی آری ... باز هم نفس سرکشم را می گویم... بزن ضربه ای بر پهنه ی گردنم با شمشیر غیرتت ... شاید توبه ای باشد از برای گرگ پر مدعای وجودم... از خودم مرا ببر تا بیایم ... سر بر خاک رهت گذارم و باز بگویم...
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
به قلم وحید خ.
برچسبها: سایه, تاریکی, خیانت
سلام بر دوستان عزیز
عیدتون مبارک

دانلود دعای زیبای سال نو با عنوان یا مقلب القلوب کاری از گروه میعاد قم
با لینک مستقیم از سایت شیعه ها دریافت نمایید.
حجم فایل : ۴٫۴۰ مگابایت | لینک دانلود : مستقیم
مرجع: سایت شیعه ها
برچسبها: عیدتون مبارک, دعای سال نو
جمعه جمعه انتظار ؛ پس کی تمام می شود این حال زار. سایه ی سنگین گناه بر روشنای ایمانم افتاده . پس کی می آیی ای امید روشن باران . سبز می شوم از هوای تازه ی ظهورت . بیابان زرد و بی آب و علف تنهایی ، باغ بی برگی درختان جنگل ایمان ، همه و همه دورم می دارند از فصل بهاری تو ...
صبح که تازه پلک هایم در آفاق آسمان گشوده می شوند ، دوست دارم خیره به مردمک چشمانی شوَم که نگاه شوم گناه را از نفس آلوده ام پراکنده کند.منفجر کند این کوه سخت عادت را.آه ه ه ه ه خوب شد گفتم عادت...
عادت کرده ام به شکستن دل تو. بخشیدی مرا؟ گذشتی از من؟ از تصویری که دیدی از دور از لحظه های زشت شکستن شیشه ی شرع. اما کلام آخر من ای که بیش از همه ادعای دوست داشتنت را دارم:
ببخش بخشش نفس بی خویشم را به بخش بخش دل شکسته ات . قدری شرمنده ام از شرم شمارش اشک های تو در پیشگاه خداوند . همان وقتی که میخواهی وساطت من مدعی زندیق را بکنی . آیا جز این ادعا از من بر می آید که بگویم: اللهم عجل لولیک الفرج؟
اللهم عجل لولیک الفرج
به قلم وحید خ.
برچسبها: جمعه, انتظار, گناه, مهدی, موعود
بگذار میعاد ما جمعه ی موعودی باشد که تو وعده ی عیدی به من داده بودی
اللهم عجل لولیک الفرج
برچسبها: میعاد
راهی بی کران نیست از گناه تا گناه لیکن نفس اماره تا شیطان تنها یک گام است.پهنه ی سرزمین معصومیت با مرز ثواب مشایعت می کند مرا هنگام سیلی بی رحم گناه.طلب کردن از احد یک طرف طلب کردن از ابلیس هم یک طرف.
خداوندا
موج سیاه گناه دورم می دارد از درد داروی لوامه.چرا؟ این نفس سرکش از بس که آری شنیده از تن حقیر دیگر انتظارها دارد از من.خنده ام می گیرد از خودم قاه قاه قاه.این عقل نحیف من حتی ندانست که گزینه ی صحیح کدام است! هرچند این خنده زیباتر می شود اگر رنگ ریزش اشک به خود بگیرد!
من خائن بی وجود کاش ندای پرواردگارم را در حین لگدمال کردن لوح سفید ذات می شنیدم. پس در آخر این نجوای دل می گویم :
الهی... دور دار درد دل دنیا دوست را از دیباچه ی نفسی که روحش از تو منشا گرفت.پندارم این است پایم نمی لغزد اگر همپای تو در بیابان خشک دنیا پا به پا مزرعه ی آخرت خویش را آباد سازم.
اللهم عجل لولیک الفرج
به قلم وحید.خ
برچسبها: گناه


